تبليغاتX
* دلشکسته *
الهی آنکه را عشق نیست ارزش چیست

 

" تنها از غم گویم چون همیشه با من است "

 

 نمیدانم چرا غمها نمیدانند که من سلطان غمهایم ... بیا ای مرگ با من باش

 

که من تنهای تنهایم... خدای مهربانم , خدای قشنگم از گفته من ناراحت نشو


غم رو انتخاب کردم چون به تو نزدیکتر میشم آخه آدما وقتی شادن زیاد به

 

یادت نیستن اما وقتی غمگینن مدام تو را صدا میکنن چون میدونن تنها تو

 

هستی که هیچ وقت اونا رو به حال خودشون رها نمیکنی تنها تو هستی که

 

تا آخر در کنارشون میمونی . 



مرگ رو انتخاب کردم برای اینکه با گناهان کمتری بیام پیشت هرچند میدونم

 

الانم رو سیاه روسیاهم اما به امید بخشش تو ادامه میدم ....


پس از من ناراحت نباش معبود زیبای مهربانم , دوستت دارم با تمام وجود

 

ای خدای یکتای بخشنده

 

 

 

با عرض سلام خدمت همه ی دوستان عزیز خودم امیدوارم حالتون خوب باشه

 

و هر جا که هستین خوب و خوش و سلامت باشین.

 

اومدم برای آخرین بار آپ کنم و برم

 

 من از تمام دوستانی که لطف کردن واومدن تو وبلاگم نظر دادن نهایت

 

تشکر رو دارم چون اگه شما دوستان عزیز نبودید امکان نداشت بتوانم وبلاگم

 

را رونق بدم پس بازم از زحمات شما دوستان عزیز نهایت تشکر را دارم.

 

خیلی دلم میخواست تا همیشه باهاتون میموندم ولی چه کنم که نمیشه .

 

بنا به دلایل شخصی که گفتن آن معذورم باید وبلاگم را تعطیل کنم الان هم

 

که دارم اینا رو  مینویسم داره گریم میگیره  چون واسه این وبلاگ خیلی

 

زحمت کشیدم. هیچ وقت فکرشو نمیکردم که اینجوری باید وبلاگم رو ترک

 

کنم ولی چه میشه کرد روزگار در حق همه نامردی میکنه که این قضیه شامل

 

حال ما هم میباشد پس من را با هر بدی و هر خوبی که دیدید حلالم کنید.

 

دلم برای همتون تنگ میشه . خیلی دوستتون دارم. از راه دور ولی با قلب

 

نزدیک همتونو میبوسم. هر جا هستین موفق باشین. خدا پشت وپناهتون.

 

هیچ وقت فراموشتون نمیکنم  

 

و در پایان هم باید بگم که این وبلاگو فقط به خاطر آبجی گلم  ساخته بودم.

 

آبجی عزیزم خیلی خیلی دوست دارم  دلم برات تنگ شده

 

 مواظب خودت باش

 

یا علی   

 

 

 

 

ساعت 3 شب بود كه صدای تلفن، پسری را از خواب بيدار كرد. پشت خط

 

مادرش بود . پسر با پرخاش و عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از

 

خواب بيدار كردی؟ مادر گفت: 25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از

 

خواب بيدار كردی فقط خواستم بگويم تولدت مبارك.

 

پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد .

 

صبح سراغ مادرش رفت .

 

وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت

 

 ولی مادر ديگر در اين دنيا نبود ...

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 15:0 توسط حامد |

 

چه لطیف است حس آغازی دوباره،

 

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...

 

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!

 

و چه اندازه شیرین است امروز...

 

روز میلاد... روز تو!

 

روزی که تو آغاز شدی!

 

 

سلااااااااااااااااااااااام به همه ی دوستان گل خودم امیدوارم حالتون خوب باشه.

 

۲۰ اردیبهشت تولد یکی از بهترین،عزیزترین،مهربونترین،دلسوزترین و.......

 

 یعنی آبجی گلم هستش .

 

امروز میخوام یه جشن مفصل به خاطر اذیتهایی که از سوی من شده()

 

{امیدوارم منو از ته دل پاکش ببخشه} و تا حالا تونسته که منو تحمل کنه

 

براش بگیرم. هرچند ۲۰ روز دیگه تا تولدش مونده ولی خوب به خاطر

 

امتحاناتی که در پیش رو دارم ممکنه وقت نداشته باشم آپ کنم .

 

 

تولد........تولد.......تولدت مبارك..............................

بيا شمعا  رو فوت كن كه ۱۰۰۰۰سال زنده باشي

 

 

 

                  

 

     

 

فكر مي كنم بسه ديگه چون ممكنه همسايه ها برن۱۱۰ رو خبر كنن

 

 

  ای وای هدیه یادم رفت (  )

 

                 

تقدیم به تنها فرشته ای که ساکن زمین است (  F) سالروز تولدت بهانه ای

 

است تا بگویم چقدر دوست دارم آغاز شگفتت را تبریک میگویم و مهتابی زیبا

 

برای آسمان وجودت آرزومندم. دوستدارت ( H )

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 16:45 توسط حامد |

    

          تنهايى را دوست دارم زيرا بى وفا نيست ...

 

     تنهايى را دوست دارم زيراعشق دروغى درآن نيست ...

 

       تنهايى را دوست دارم زيرا تجربه كردم ...

 

       تنهايى را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...

 

     تنهايى را دوست دارم زيرا هميشه تنها بوده ام ...

 

       

 

تو باعث شدي يه چيزي رو بفهمم. بفهمم عشق يعني چي ... بفهمم

 

دل كجاست ... بفهمم وقتي  كسي عاشق ميشه چه حالي داره ...

 

بفهمم درد عشق چيه ... حالا مي دونم ... ميدونم عشق يعني

 

تشنگي . عشق يعني نياز. عشق يعني التماس. عشق يعني آرزو.

 

عشق يعني خواستن وتلاش براي بدست آوردن .عشق يعني دويدن

 

 با شورو رسيدن با مستي

 

  

 

نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود بـرچـه

 

گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود بـر چه ديواري بنويسم که هرگز

 

پاک نشود بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود و سرانجام بـر

 

 چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود

 

 

 

 

اگر چشمهايم تورو خواست قول ميدم چشمهايم رو ببندم اگرزبانم تورو

 

 

خواست قول ميدم بادندانم گازش بگيرم.امااگردلم توروخواست چه کنم؟

 

 

 

 

 

سعی کن به خاطر کسی که دوستش داری، غرورت رو از دست بدی.

 

ولی مواظب باش که بخاطرغرورت کسی رو که دوستش داری رو

 

از دست ندی.

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 18:48 توسط حامد |
  

خوب میفهمم که میان ما چقدرفاصله است اماایمان دارم که این فاصله

 

روزی خواهد شکست. ومن دستم را در این روزهای دشواردلتنگی به

 

دست توخواهم داد و با هم لبخند را تجربه خواهیم کرد. تقدیم به توکه

 

 

به خاطر وجودت دشوارترین روزها و لحظه ها را تحمل خواهم کرد.

 

 

تقدیم به تو

 

  چنان دل کندم ازاین دنیا که شکلم شکل تنهایی است

ببین مرگ مرا درخویش که مرگ من تماشایی است

مرا در اوج می خواهی تماشا کن، تماشا کن

دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن

فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم

دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم

گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم

به جزدرخود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم؟

 

  

جدائی را نمی خواستم خدا کرد ....  نمی دانم کدام ناکس دعا کرد

 

عزیزم خدمتت را کم نکردم ....  زدی تیری که شانه خم نکردم

 

 

زدی تیری کزاین بهرجدای ....  جدای راتوکردی من نکردم.

 

 

 

    

       

      عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست

                داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزی

                                                              

 

زيباترين گل با اولين باد پاييزی پرپر شد. با وفا ترين دوست به مرورزمان

بی وفا شد. اين پرپر شد ن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايی از

دوست نيست از روزگار است.

 

                                                   

 

تو كيستی كه من اينگونه بی تو بی تابم 

 

                                 شب از هجوم خيالت نمی برد خوابم

                                 

     

 

 

  تو كيستی كه من از موج يك تبسم تو   

 

                                   بسان قايق سرگشته روی

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 17:11 توسط حامد |

 

             خدایا اگر تو درد عاشقی را می کشیدی تو هم درد جدایی را به سختی

 

          می کشیدی اگرچون من به مرگ آرزو ها می رسیدی پشیمان می شدی

 

ا                                 ز این که عشق را آفریدی...

 

 

 

اگر همه ما قرار بود درباره عشقمان بنويسم فكرمی كرديد چند صفحه راسياه

 

می كرديم؟ و اگر قرار بود هر روز مطلبی درباره احساس و عشقمون بنويسيم

 

تا چه مدتی ميتوانستيم مطالب غيرتكراری بنويسيم !چرا بعضی ازما به عشقمان

 

می گوييم يك دنيا حرف داريم كه بايد به او بگوييم،آيا اگر قرار باشد همه آنها را

 

بنويسيم بيش ازچند صفحه ميتوانيم بنويسيم؟ من فكر ميكنم خودم جواب برخی

 

سوالها را دارم. بعض وقتها عشق يك نفرآنقدربردل آدم سنگينی می ‌كند كه آدم

 

 فكر ميكنه يك دنيا رادر دل خود جا داده است. در حقيقت ما يك دنيا حرف نداريم

 

ما يك دل احساس داريم.اگر قراربود احساس خودمان راهرروزمی نوشتيم شايد

 

هر روز مينوشتيم دوستت دارم و كسانی كه عشقی در دل دارند ميدانند كه

 

اين جمله هرگز تكراری نخواهد شد وهربا شنيدن آن ( يا بهتر بگم فهميدن آن )

 

حتی از خواندن يك كتاب حرفهای عاشقانه ارزش بيشتری دارد.


به نظرم خوشبختی يعنی اينكه بدونی يك نفردوستت داره وشيرين
ترين لحظه ها

 

زمانيست كه می شنوی كسی می ‌گويد كه  "دوستت دارم ."

 

 

 

          اگه تو دنیا  قرار بود جای چیزی باشم دوست داشتم اشک تو باشم ، که توی

                 چشمات متولد شم ، رو پلکات جون بگیرم و رو لبهاتم بمیرم.

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 11:24 توسط حامد |

سلام


چه زود گذشت ماه مبارک رمضان وچه تلخ گذشت این ماه رمضانی که

 

گذشت شاید بدترین ماه رمضانی بود که من تا حالا دیده بودم ...

 

خیلی ازحرمت ها دیگه دیده نمی شد خیلی از اعتقادات زیر پا له میشد وهیچ

 

کس نبود حتی لحظه ای به این موضوع فکر کنه خیلی از جونها رو

 

میدیدم که حتی دیگه اعتقادی به اعتقادات مردم نداشتن و چه راحت